درباره نویسنده
وحید زایری
متولد 53 اصفهان مهندس ابزار دقیق عاشق موسیقی و کتاب و فیلم حساس ، درونگرا ، آزادی اندیش خسته .....
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • وحید زایری
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • حکایت گربه و خردل
  • فرق مدیران ایران و اروپا
  • انسان نفرین شده
  • معرفی چند کتاب
  • مرگ !
  • خــســـتـــه ام ...
  • نفرین بر جنگ
  • مجانی ...
  • شبهه ای در خلافت
  • آقای پپه راهکار می دهد:‌ اینترنت را زوج و فرد کنید‍!
  • چند تلنگر !
  • غم نامه
  • عزاداری چرا ؟
  • ایران بعد از تفکیک جنسی
  • نگاهی کوتاه به شغل شریف دزدی
  • کودک بی پناه درون ما
  • غلو
  • یک روز می ‌رسد ...
  • عکسهایی از تصادف
  • تا دو قدمی مرگ ...
  • حکایت لحاف ملا
  • حکایت دزد و دلقک
  • تبردار دلسوز
  • به یه آدم خوش خنده نیاز داریم ...
  • اندر حکایت شوشول
  • تاریخ رنگی و سیاه و سپید
  • صافی نامه
  • خود مشتمالی
  • پاک کردن نقاشیهای شاهنامه به دستور امام جمعه‌ی مشهد
  • کتابی برای نخواندن
کلمات کلیدی مطالب
  • اجتماعی (۱۱۳)
  • مذهبی (۸۳)
  • شعر (٧٠)
  • انتقادی (٤۳)
  • جوالدوز (٤٢)
  • کودک و نوجوان (۳٦)
  • معرفی کتاب (۳٠)
  • هنر (٢۱)
  • آموزش و پرورش (٢۱)
  • شهرک توحید (۱۸)
  • خرافات (۱٧)
  • امامان (۱٥)
  • قرآن (۱٤)
  • خاطرات سربازی (۱۳)
  • مسجد پیامبر اعظم (٧)
  • سید علاء الدین حسین (٧)
  • موسیقی (٧)
  • خاطره (٧)
  • سیاسی (٥)
  • داستان راستان (٥)
  • پالایشگاه فجر جم (٥)
  • رویای من (٤)
  • فیلم (٤)
  • اوشو (۳)
  • شادمانی (۳)
  • دکتر شریعتی (۳)
  • رؤیای من (۳)
  • عبدالحسین نصیری (٢)
  • ضرغامی در مایه ابوعطا (٢)
  • موسیقی کلاسیک (٢)
  • خاطرات دانشگاه (٢)
  • رجعت (٢)
  • بتهوون (٢)
  • عید نوروز (٢)
  • بسیج دانشجویی (٢)
  • عزاداری (٢)
  • محرم (٢)
  • عشق (۱)
  • دکتر سروش (۱)
  • مقدمه (۱)
  • مادر (۱)
  • دکتر چمران (۱)
  • عید قربان (۱)
  • روز کتاب و کتابخوانی (۱)
  • نیکو خردمند (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
دوستان من
  • از زبون يه مسافرخونه
  • از سنگ تا الماس
  • اطلاعات عمومي
  • انسان + انسانيت
  • انسان،خداگونه ای در تبعید
  • ايميلهاي دريافتي
  • باران عشق
  • بالاتر از سياهي
  • بر بال اندیشه
  • پله پله تا ملاقات
  • ثــی ثـــده
  • حس سبز
  • دختر اردیبهشتی
  • در سایه سار تنهایی
  • دریای شرقی
  • دلتنگیهای من
  • دهدشت آزاد
  • روزانه هاي مريم سادات
  • زنجره
  • زیتون
  • ستاره بارون
  • صد هزاران
  • عشق معلمي
  • فائزه
  • کافه کولاک
  • گرمک
  • مجيد كارتون
  • مدادهای آبی من
  • معلم فرزندم
  • ملاحت
  • موش کور
  • نداي سبز زنده رود
  • هجو و طنز در ادبيات فارسي
  • يك تن
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



وبلاگ-ساعت فلش
>

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

دیگه چه خبر
ادبی - اجتماعی
حکایت گربه و خردل
نویسنده: وحید زایری - سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

در کتاب " طهران قدیم " مطلب جالبی آمده بود که تلخیص شده اش را برای مطالعه دوستان قرار می دهم .

 

در جلد چهارم کتاب ، نویسنده پس از عنوان این مطلب که انگلیسیها پس از ورود به دربار نادرشاه و دیدن روحیات درباریان چشم طمع به استثمار ایران دوختند ، به خصوصیات سیاستمداران سه کشوری می پردازد که بیش از هر کشور دیگر به ایران ضربه زدند .

یعنی

انگلیس

روسیه

آمریکا

او سیاستمداران روسیه را مردمی قلدرمآب می خواند که با زور مقاصد خود را به پیش می برند . آمریکایی ها را اهل تطمیع و انگلیسیها را اهل تزویر می داند . برای جا افتادن این مطلب مثال شیرینی هم می زند :

روزی یک امریکایی ، یک انگلیسی و یک روس در رستوران مشغول صرف غذا بودند که گربه ای به میز آنها نزدیک می شود . آنها با دیدن گربه اقدام به شرط بندی می کنند که هر که توانست از خردل تندی که بر روی میز است به گربه بخوراند ، مهمان دو نفر دیگر خواهد بود .

مرد روس گردن گربه را چنگ می زند و به زور مقداری خردل در دهان گربه می ریزد . گربه به محض رها شدن خردل را تف می کند .

مرد امریکایی خردل را بر روی کبابی می مالد و به گربه می دهد . گربه کباب را می خورد ولی بلافاصله آن  را تف می کند .ژ

انگلیسی آن را به ماتحت گربه می مالد و گربه بیچاره که از سوزش بیچاره شده ، آن را تا ته می خورد و آثارش را هم می لیسد !

نظرات ()



فرق مدیران ایران و اروپا
نویسنده: وحید زایری - سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱

امروز ایمیلی دریافت کردم که برایم بسیار جالب بود  و بد ندیدم آن را برای مطالعه دوستان در وبلاگ قرار دهم :

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است 
 
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا می‌دهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود 
 
اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین‌های کشور است 
 
اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود  
 
اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده 
 
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند 
 
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد 
 
اروپا: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند

ایران: مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کار می‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند 
 
اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند  
 
اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند 
 
اروپا: همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است

ایران: مدیران انسان‌های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد 
 
اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند 
 
اروپا: مدیران انسان‌های وقت شناس و شیک پوشی هستند

ایران: چیزی که مهم نیست وقت و ظاهر اجتماعی مدیر است و هر چه قیافه آشوب‌تر، بهتر 
 
اروپا: مدیر متشخص‌ترین و مودب ترین فرد سازمان است

ایران: مدیر گستاخ‌ترین فرد سازمان است 
 
اروپا: اگر تخلفی از مدیری گزارش شود پدر مدیر در می‌آید

ایران: اگر تخلفی از مدیری گزارش شود پدر گزارش دهنده در می‌آید 
 
اروپا: مدیر فعال‌ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان

ایران: مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان 
 
اروپا: مدیر همیشه در محل کارش دیده می‌شود

ایران: مدیر اکثراً در ویلاهای سازمانی دیده می‌شود 
 
اروپا: اگر به مدیری پیشنهاد طرحی بدهید شما در سود آن طرح شریک هستید و پاداش می‌گیرید

ایران: اگر به مدیری پیشنهاد طرح بدین شما را مسخره می‌کند ولی طرح را به نام خودش ثبت قانونی می‌کند 
 
اروپا: مدیران اول فکر می‌کنند بعداً عمل می‌کنند

ایران: مدیران اول عمل می‌کنند بعد فکر می‌کنند

 
حالا خودتون فکر کنید ببینید چند تا دیگه از این ویژگی های مدیران وطنی را می‌تونید با مدیران واقعی مقایسه کنید

نظرات ()



انسان نفرین شده
نویسنده: وحید زایری - دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱

چادر او در باد

خبر از جسم نحیفی می داد

دستهایش پر از اندوه و پر از چین و شکن

با دلی بس ناشاد

چشم خود دوخت به من

گفت نفرین ، نفرین

بر تو انسان لعین

نرم نرمک ، رقصان

قطره‌ی خون بچکید از سر آن زخم گران

حال افتاده ز پا

بچه هایش به غم و درد به سویش نگران

دم مرگ آید از او غرش تلخی بر گوش

آه ... نفرین نفرین

بر تو انسان لعین

کمرش تا می شد

تن پر هیبت او داشت ز هم وا می شد

شیره اش بر همه جا می پاشید

دست بر سینه‌ی خود می کوبید

چون تبر نعره زنان بر تن افرا می شد

دم افتادن ، ناگاه بنالید چنین :

آه ... نفرین ، نفرین

بر تو انسان لعین

آری ... آری منم انسان تبردار لعین

من که دستم به همه خون جهان آْغشته است

من که بس سوخته ام آنچه طبیعت کشته است

من که وحشی گری ام از سگ و کرکس کم نیست

من که از کشتن هم نوع دگر باکم نیست

من که خونریزی کفتار به پیشم هیچ است

منم آن اشرف عالم

که ز باروت و شرابم سرمست

منم آن مدعی سیر مقام و ملکوت

این منم آن که مَلَک

در دم خلقت من رفت به دنیایی از اندوه و سکوت

دیده بگشای جهان !

این منم ! من اینم !

لیک ره گم کردم ...

قطره اشکی ز نهانخانه‌ی دل می لغزد

من به اندازه‌ی دنیا خجلم ، غمگینم ....

نظرات ()



معرفی چند کتاب
نویسنده: وحید زایری - شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱

سلام بهاری بر همه دوستان عزیز . سال نو همه شما مبارک !

با وجود مهمانیهای پیاپی و خسته کننده ای که داشتیم ، مجالی به من دست داد که سه کتاب را در چهار روز تمام کنم .

کتاب اول ، " خفته در تنگنا " بود . کتابی سوزناک در مورد مردی که زندگی اش وقف موسیقی بود .

کسی که از "آدمکها" شکوه ها داشت .

آن که "‌ غم تنهایی " اسیرش می کرد .

آن که زمزمه می کرد " می خوام دیگه رها باشم ، ساده و بی ریا باشم ، زمینمو شخم بزنم ... "

کسی که هنگام اجرا ، در برابر شاه تعظیم نکرد و "‌سال قحطی " را خواند و به زندان افتاد .

کسی که بعد از انقلاب بیست سال خانه نشین شد و ممنوع الصدا . به او گفتند معتادی ، بهایی هستی و باید توبه نامه امضا کنی . و او هرگز از کار نکرده توبه نکرد .

عاقبت وقتی دید که " دلم از خیلی روزا با کسی نیست " و " دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره " ، از مردم ناسپاس دل برید و به سوی دیار باقی شتافت .

سیاوش قمیشی هم در رثای این بزرگمرد کار زیبایی ارائه داده است :

" خوابیدی بدون لالایی و قصه 

بگیر آسوده بخواب بی رنج و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی 

توی خواب گلای حسرت نمی چینی ... "  

کتاب بعد ، جلد دوم " طهران قدیم " بود که به معرفی برخی مشاغل و اماکن تهران قدیم می پرداخت . بخش جالب این جلد ، آخر آن بود که در مورد  محرم و صفر و برگزاری مراسم در تهران قدیم می پرداخت و به دزدانی که در این ایام به لباس میش در می آمدند و به اسم نذورات و .. مردم را می چاپیدند و دسته هایی که چشم و هم چشمی را بر یاد امام شهید غالب می کردند و افراد نادانی که به اسم ثواب قمه می زدند و قفل بر تن خود می بستند و شمشیر و خنجر از گوشت و پوست خود رد می کردند و چه بسا برای تفاخر ، چنان افراط می کردند که بر سر این کار به هلاکت می رسیدند اشاره ها داشت .

سومین کتاب ، کتاب " آکواریومهای پیونگ یانگ" بود که به داستان زندگی یک کودک کره ای می پردازد که در جریان تسویه حسابهای سیاسی کره شمالی و به جرم آن که نوه شخصی است که از طرف حکومت کره شمالی عنصر نامطلوب تشخیص داده شده ، همراه مادر بزرگ و چند تن از بستگانش به اردوگاه های کار اجباری تبعید می شود و ده سال از زندگی خود را در آنجا که دست کمی از زندانهای آلمان نازی ندارد سپری می کند .

نویسنده که در حال حاضر به کره جنوبی پناهنده شده ، به زیبایی جنایات و خیانتهای حزب حاکم را به تصویر می کشد . همچنین مردم ساده لوح و زودباوری را که فریب این گونه حکومتهای ایدئولوژیک را می خورند و از یک فرد به عنوان رهبر بتی خدشه ناپذیر و غیر قابل انتقاد می سازند به نقد می کشد .

خفقانی که حاکم بر کشورهای کمونیستی بوده و هست و جالب آنجاست که کشور ما نیز به دامان این گونه کشورهای دیکتاتور پناه آورده است .

اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم ، می بینیم که هیچ کشوری به اندازه روسیه در کشور ما جنایت نکرده است . حال چگونه متولیان امر تن به این نزدیکی و برادری با کشوری که مسبب ریختن خون بسیاری از جوانان ما و جدا شدن بخشهای مهمی از کشور ما بوده است داده اند ، جای سوال است .

نظرات ()



مرگ !
نویسنده: وحید زایری - یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠

باید جالب باشد ! دستهایی شما را بلند می کنند ، دستی شما را شست و شو می دهد ، دستهای دیگری شما را بر دوش می کشند و بر زمین می گذارند ، در گوش شما چیزهایی گفته می شود ، چند قطره اشکی بر مزار شما می بارد و سپس آخرین صدایی که به گوش می رسد ، صدای برخورد خشن بیل با خاک و ریخته شدن نرم خاکها بر بدن تو است . اندک اندک همه چیز تاریک می شود ....

پ.ن.1 : ماه گذشته پدر بزرگ مادری من فوت کرد . یکی از محسنات ! فوت افراد این است که خویشاوندان دور و نزدیک بعد از سالها یکدیگر را می بینند . ما هم اقوامی را که از نوجوانی ندیده بودیم زیارت کردیم .

 

پ.ن.2 : برایم جالب بود دیدن آخوندی که شغلش خواندن نماز میت بود . هر از ده دقیقه میتی می آمد و او نمازی می خواند و پولی می گرفت . من قصد دارم در وصیت نامه ام بنویسم که محتاج این گونه نمازها و تلقین دادنها نیستم . در مجلس ترحیمم هم اجازه نمی دهم کسی برای قرائت قرآن و سخنرانی و روضه پولی بگیرد !

 

پ.ن.5/2: هیچ فکر کرده اید پس از مرگ چه می شود ؟ به نظر من مرگ هیجان انگیزترین و جالبترین چیز دنیاست !!

 

پ.ن.3 : اگر می خواهید کتابی زیبا و ارزشمند در مورد تاریخ فرهنگ معاصر ایران بخوانید ، من مجموعه پنج جلدی " طهران قدیم " نوشته جناب آقای شهری را توصیه می کنم . بسیار زیبا و اثرگذار است .

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »